هوا خیلی خیلی گرمه ولی صدای کولر اذیتم میکرد، کولر رو خاموش کردم و پنجره رو باز کردم. حالا صدای جاروی رفتهگری که توی این هوا داره کار میکنه اذیتم میکنه!
بارها و بارها به عکس نگاه میکرد، به عکسی که خورد شدنش را نشان میداد؛ والرهای سورمهای غوطه ور در صفحهای سخت. همان رنگهایی که حرفها را میبلعیدند و در جایی، خود رنگ میباختند و میشکستند. با تعجب نگاهش میکرد، هر روز؛ انگار كه قرار بود عکس جوش بخورد تا گچ را باز کنند!